مادر ...
.................................................................................................................................
مادر ...
.................................................................................................................................
بدون شرح

مرگ بن لادن، نكته انحرافي براي رسانهها...! / كاریکاتور : محمد كارگر
مخاطب نگاه میکنه ، میبینه ، در دیده هایش تامل میکنه ، دربارشون تفکر میکنه ، اگر تونست تا جای ممکن برداشتش رو مشخص میکنه . و بعد هم اگر براش اهمیت داشت ، نظرش رو هم میده و...
و بعد سوژه ی بعدی ، تامل بعدی ، و برداشت بعدی ، ...
چه نگاه های متفاوتی ، چه تفکرات متفاوتی ، چه برداشت های متفاوتی ..!
عید همگی مبارک باشه
قبل از تعطیلات کلی برنامه داشتم که به درسهام برسم اما دریغ از یک کلام درس خووندن!!!!
حالا بگذریم
الان اووومدم یه خبر بدم!!![]()
همه میدونییم فردا روز طبیعت هست
اما
.
.
.
.
فردا روز تولد .....
پروتون
هم هست
به افتخارشووون بزن کف قشنگرووووووو
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پروتون جونم تولدت مبارک![]()
![]()
![]()
سلام
عید همگی مبارک باشه انشا الله .
حقیقتش چند روزی میشه که فکر میکنم برای عید چه مطلبی بگذارم ... و اینکه اصلا آیا باید مطلبی بذارم ؟! یا نه ...
فیلمنامه نویسی وارد بُعد جدیدی شده . و این قطعا عیدی بزرگی به منه .
احساس میکنم هر فیلمنامه نویس به کوچکترین چیز ها هم توجه داره . به هر چیزی که شاید در نظر دیگران کم اهمیت یا حتی بیییی اهمیت به نظر برسه !
اینکه جزئیاتی رو که تا به حال نمیتونستم ببینم و بهتر بگم "نمیخواستم ببینم" ، حالا برام اهمیت دارند ، حقیقتا زیباست !
حتی یک چیزی که نه شنیده میشه و نه دیده میشه ..... فقط احساس مخاطب را تحت تاثیر قرار میده !
خیلی جالبه
تازه میفهمم که چقدر بلد نیستم !
هرچه میخواهی بگو
هر چه میخواهی ببین
اختیارش با تو است
اما ؛
این را هم بدان
او تو را میبیند
او تو را میداند !
عیدتون مبارک
مخصوصا الکترون و نوترون

خداوندا اگر داری بنابر دادن عیدی
جهانی را منور کن به نور حضرت مهدی (عج)
و توفیق همراهیشون رو ...
یا علی (ع)
نمیدانم ستاره ها شبیه برف هستند
یا برفها شبیه ستاره !؟

مردم لیبی و بحرین و تونس و یمن و ...
گوی داغ
شهادت
امید
انتظار
تو کجایی ؟
تو کجایی ؟
سلام
در گردش پرگار چیزهایی نهفته است
و من حاضرم قول بدم که پرگاری که باز بر میگردد به نقطه ی اولی که ازش اومده ، دیگه همون پرگار اولی نیست !
حالا یک دایره رو رسم کرده !
و دایره شروع گردش است و حرکت
و وقتی اوج بگیرد .. !
....
دوباره فیلمنامه نویسی رو آغاز کردم ! اما این بار ...
سلام
امروز فکر میکردم که : چقدر آدم وجود داره !!!!!
و به یه سئوال رسیدم که هنوز جوابی براش ندارم :
"چقدر آدم وجود داره ؟!"
سلام
سریال جنجالی ارمغان تاریکی کامل شد !
- میگم "جنجالی " چون برای من جنجالی بود حقیقتا !
- میگم "کامل شد " چون آخرش به انتها نرسید .... بلکه رسید به یه شروع بی نهایت ... و این یعنی کمالی که پایانی نداره !
سلام
اول این سریال رو نمیدیدم . و وقتی تبلیغش رو میدیدم هم ، اعصابم خورد میشد .
گمان میکردم از دسته سریال های عامه پسندی هست که صدا و سیما میسازه و تا چند وقت بعدش هم از خودشون تقدیر به عمل میارند !
اما بعد از مدتی صرفا جهت اینکه همراهی کنم با خانواده و درواقع چون هیچ کانال دیگه ای برنامه نداشت ، نشستم پاش و دیدم ...
و دیدم ...
و دیدم
و
به جایی رسید که وقت و بی وقت آهنگ تیتراژش که خیلی ها هم خوششون میاد ازش ، توی ذهنم می اومد.... و حتی گاهی اوقات توی مترو یواش برای خودم میخوندمش و میدیدم چند تا چشم متعجب سعی میکنن با گوششون هماهنگ بشن و ببینن که این صدا از کجا داره میاد !
و حتی گاهی اوقات با نوترون ...
:)
و
موضوع به تیتراژ منتهی نشد ...
جوری شده بود که اگر به هر دلیلی نمیتونستم یک قسمت رو ببینم ، ... بهتره نگم !
وقتی شروع میشد .. میرفتم باهاش
به ایامی که توش نبودم
به خاطراتی که تجربشون نکردم
به احساساتی که به وجود نیومده
به ترسی که نداشتم
به اضطراب و نگرانی ای که درکش نکرده بودم
به سکوتی که
و به لبخندی که
و جالب اینجاست رسیدم به چیزی که توی این دوره و زمونه ی پر از تضاد ازش خبر نیست :
"ایمان"
اینجا دوتا سئوال پیش میاد :
1-چرا میگم دوره و زمونه ی پر از تضاد؟
2-آیا خود من خیلی آدم با ایمانی هستم ... ؟
خوب جواب سئوال اول : شما خلاف این فکر میکنید ؟
من از کوچکترین تضاد صحبت میکنم تا بزرگترین هاشون !
و وای
معتقدم که در در عین هر وحدتی ، تضاد است و در عین هر تضادی ، وحدت
و این دایره اینقدر میچرخه و ادامه پیدا میکنه تا در نهایت بی نهایت میرسه به وحدت
اما حالا
امان از تضاد هایی که اینقدر برای خودمون بزرگشون میکنیم که در اون غرق میشیم !
بگذارید با یک مثال منظورم رو برسونم
استاد ریاضی مهندسیم بعضی اوقات من رو به یاد خاطرات پنداریم میبردن !
ایشون یه بار یه درسی برای ما دادن که من اینقدر از اون درس خوشم اومد که تمام راه رو داشتم برای دوستم تعریف میکردم ...
اون درس نگاشت بود .
اما نکته ای که در این درس برای من جالب بود :
یک نقطه میخواد نگاشت داشته باشه !
میخواد با یک تابع بره به یک جای دیگه از صفحه مختصات !
حالا
در کمال تعجب
این نقطه
از وسط نصف میشه
نصفه ی بالاییش میره و میره و میرسه به مثبت بینهایت
و نصفه ی پایینی میره و میره و میرسه به منفی بی نهایت
و
با خودم گفتم چه قدر فجیعه که آدم با یه نصفه نقطه برسه به منهای بینهایت !
و وای
افسوس خوردم
گفتم ...
چه نصفه نقطه هایی که برای خودم بینهایتشون نکردم ، و غافل از اینکه این بینهایت منفیه
و اما جواب سئوال دوم : سکوتم گویاتره از سخن
نه بی تو سکوت
نه با تو سخن !
یا علی (ع)
من نوترون هستم ، از اینکه توی این مدت پستی روی وبلاگ نمیذاشتم ، عذر میخوام .
از اونجا که من نوترونم ، مثل اون دوتا نویسنده ی دیگه نه منفی ام ، نه مثبت ! ( منظورم الکترون و پروتونه ).... در نتیجه کلا خنثی ام !
پس به همین دلیل یه ذره دیر شد ! :)
سر من از این دوتا شلوغتره !
امیدوارم از این به بعد بیشتر براتون مطالب زیبا و علمی بگذارم !
خوشحالم که از وبلاگ ما دیدن میفرمودیَه !